تبليغاتX
خاله خانباجی
هر چه می خواهد دل تنگم ...

 

 الگوی مسرف

آدم عاقل که حتمن صرفه‏جویی می‏کند

«ما» بگوید در «تو» و «من» صرفه‏جویی می‏کند

صرفه جویی مطلقن مصرف نکردن نیست، لیک

مرد بی پول عزب «زن» صرفه‏جویی می‏کند

زن ندارد پول هم نه، آب و برقش قطعِ قطع

این جوان در خواب دیدن صرفه‏جویی می‏کند

گوشی اش را پاک کرد از عکس و مکس و چیز و میز

در خیالش نیز گاهن (!)صرفه‏جویی می‏کند

سیل آسا می کند مصرف «پیامک» ابتدا

- تا بگیرد بعله، بعدن صرفه‏جویی می‏کند

چیدن هر میوه ای البته وقتی دارد و

یک هلو هم در رسیدن صرفه‏جویی می‏کند

مرد وقتی سیب خود را چید افتاد از بهشت

بعد از آن در سیب چیدن صرفه‏جویی می‏کند

چون که ناز و عشوه بیش از حد شده در سطح شهر

ناز خر هم در خریدن صرفه‏جویی می‏کند

می کند کوتاه اگر او دامن و شلوار را

در نخ و خیاط و سوزن صرفه‏جویی می‏کند

کُشت خود را همسری زیرا که دید این روزها

قلب شوهردر تپیدن صرفه‏جویی می‏کند

همسرش تا مُرد او خواهر زنش را عقد کرد

در دو مادر زن چشیدن صرفه‏جویی می‏کند

بس که در چین بچه ها با یکدگر قاطی شدند

آدمی در بچه ئیدن (!)صرفه‏جویی می‏کند

کش نمی آید اگر خیلی پنیر پیتزا

شک ندارم در کشیدن صرفه‏جویی می‏کند

پسته در داخل اگر کمتر بخندد عیب نیست

خارج از کشور شنیدن (!)صرفه‏جویی می‏کند

با همه حجب و حیایش صادارتی می شود

او که در دلبر گُزیدن صرفه‏جویی می‏کند

وام را با سود بالا می دهد یک بانک‏خوب

-در سپرده، همّه دیدن (!) صرفه‏جویی می‏کند

خانه می سازد هلو مانند جنس نرم‏تن

وقت تیر آهن خریدن صرفه‏جویی می‏کند

فوتبال ما مربی یا هزینه کم نداشت

تیم ملی در دویدن صرفه‏جویی می‏کند

آسمان هم قطره قطره آب دستش می چکد

چون خدا در آفریدن صرفه‏جویی می‏کند

نور می بارد به قبر مردگان صرفه جو

مرده در این نور قطعن صرفه‏جویی می‏کند

مرده را با سطل باید شست نه آب شیلنگ

مرده بعد از مردنیدن (!)صرفه‏جویی می‏کند

مردگان را ذره ذره نوش جانش می کند

خاک هم در آخوریدن (!)صرفه‏جویی می‏کند

آسمان تحریم اگر کرده زمین را غم مخور

گاو و خر هم در چریدن صرفه‏جویی می‏کند

آسمان بار کجش می افتد و طیاره هم

در پریدن در رسیدن صرفه‏جویی می‏کند

- اسم و تنوینی که در این شعر مصرف شد ببخش

شعر بعدی مطمئنن صرفه‏جویی می‏کند -

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آذر 1388ساعت 17:0  توسط سعیده موسوی زاده | 

با خودم فکر کردم جور کردن سیصد تا کلمه واسه خلاصه مقاله که کاری نداره. تازه با اضافه کردن سلام و احوال پرسی و مقدمه و موخره و کلمات ربط و بی ربط زیادتر ازین حرفا هم میشه. حالا چه اهمیتی داره که گفتن این حرفا چه فایده ای داره, فقط با توجه به عنوان فراخوان مقاله هر چی سوزناک تر بهتر! همچین که اشک ملت در بیاد. قاعدتن بعد از سخنرانی های کشدار اول همایش و مقاله هایی در قالب بحر طویل همه آمادگی شو دارن! بعد روضه هم که چایی می چسبه و یه آب پرتقال هم روش. خلاصه یه پذیرایی مفصل و دلی از عزا در میاریم.

 «زن مظلوم همیشه ی تاریخ» هم عنوان بدی نیس.نه کلیشه است. «از این طرف شعر زنانه» چه طوره؟نه بابا مگه حمومه که مردونه زنونه ش کنیم؟ «تاریخ شاعرانه ی زن» چی؟ نه خیلی قلمبه سلمبه س. «زندگینامه ی شاعره ی صد ساله» چه طوره؟ ای بدک نیس. گرچه زن ها با لو دادن سنشون موافق نیستن و اعتماد به نفسشون میاد پایین, ولی چون سن جمعیه و باعث غرور و اقتدارشون میشه فکر کنم باهاش کنار میان. فقط اون تای تانیث شاعره نچسبه که میشه یه جوری توجیهش کرد. مثلا جلوش یه علامت تعجب توی پرانتز گذاشت این جوری: (!) که بگیم توی نام گذاری هم به زن ایرانی ظلم شده.

توی این فراخوان یه چیزایی نوشته بود که سر در نیاوردم, مثل طرح تحقیق و مسئله ی پژوهش و روش تحقیق. من چه می دونم پژوهش چیه که مسئله ش باشه تا تعریفش کنم! یا روش تحقیق و حوزه ی مطالعه و دستاوردهای پژوهش؟ معمولا همیشه مردا این کارا رو کردن و زن ها هم اگه وقت کرده باشن وسط سبزی پاک کردن و بچه قنداق کردن یه نگاهی به این چیزا انداختن البته با اجازه ی شوهر. میگین که خانوما نصف بیشتر صندلی های دانشگاه رو اشغال کردن؟ قربونش برم کو تحقیق و پژوهش؟ همش جزوه نویسی و نت بوک برداریه, اونم واسه پزش و رد و بدل کردن آهنگ و عکس و فشن مشنه! نوآوری رو هم که بی خیال. همه دارن از رو دست هم کپی میکنن. خب ما هم یکیش. گر چه خدا بیامرز گفته: خلق را تقلیدشان بر باد داد, ولی «باد» هم انواع مختلف داره که قابل بررسی یه. می مونه زبون فارسی که زبون مادری مونه. البته بگیم نامادری والا درست تره! آخه کدوم مادری همچین زبون اجق وجقی به بچه ش یاد می ده که هر کلمه ش مال یه جای دنیاس. واسه همینه که حرف همو نمی فهمیم دیگه!-وگرنه دلیل دیگه ای نداره!!!-

خب قدم بعدی اینه که ببینم در مورد کدوم یکی از موضوعات پیشنهادی مقاله بنویسم. معرفی آثار که ماشالا این روزا همه به جای سلام و احوال پرسی یه دونه کتاب با احترام و بی احترام تقدیم می کنن. همین دختر همسایه ی ما یه طبع روانی داره که نگو. روزی هفلشتا شعر عاشقانه واسه دوست پسرش به منصه ی ظهور می رسونه. النگوهاشو فروخته و کتاب چاپ کرده. اسم کتابش «حجم سبز پلاسیده» است. وبلاگ هم داره. کلی هم طرفدار پر و پا قرص که دم در وبلاگ نشستن که آپ کنه. خب می تونم به عنوان یه شاعر گمنام معرفیش کنم.

 البته رو موضوع جامعه شناسی شعر زنان هم می شه فکر کرد و نوشت. این همه شعرای  پست مدرن و پسا پست مدرن و عریان و نیمه عریان و حجم و اعتراض و جریان های روشنفکری داخل و خارج که دارن خودشونو واسه مظلومیت زن ایرانی جر می دن, به هر حال توش چار تا کلمه ی به درد بخور پیدا می شه دیگه.

حالا دونه دونه برم جلو ببینم چی می شه.

1-دفاع از حقوق زنان در شعر زنان. ای بابا زن های ما که بیشترشون خونه دارن. اونام که حقوق مقوق ندارن که ازش دفاع کنی. یه طرحی تو مجلس پیشنهاد شد که نفهمیدم آخر عاقبتش چی شد؟ زن های حقوق بگیرم که یا بیرون کار میکنن یا تو خونه. وقت ندارن شعر بخونن. حالا چه تو شعر از حقوقشون دفاع بکنیم چه نکنیم!

2-زنان و شعر جنگ هم که دیگه کلیشه شده. تازه زن ها این قده خودشون موضوع واسه جنگ داخلی دارن که مثنوی هفتاد مگ وبلاگ می شه.

3-جریان شناسی هم که جریان همه چی یه جوره دیگه! آب جوب داره می ره اون طرفی که بایس بره, خب اینم یکیش!

4- مسائل زنان هم که الی ماشالا در شعرهای عریان وپست مدرن از جریان ماهیانه  و فیزیولوژی بدن گرفته تا توضیح عذاب شب وصل و مراحل دردناک ولادت کودک. مثل این فیلم هایی که مد شده از ب بسم ا...ی زندگی میگیرن تا ولا الضالین قبر. پس تو این مقوله که جای نگرانی نیس.

5-نقش شعر زنان هم که در تحولات اجتماعی پر واضحه. البته باید یه کم موضوع رو پس و پیش کرد یعنی بگیم نقش زنان شاعر در تحولات اجتماعی مثل همین دختر همسایه ی ما!  در مجموع کافیه زن باشی و شعر بخونی. به به و چه چهه که نثارت میکنن و سیل جمعیت و شماره تلفن و قرار ملاقات و ایناهاس که به سمتت سرازیر می شه. البته شاعره ی مظلومه ی مرحومه پروین اعتصامی که ظاهرا زمان خودشم به زن بودنش توجهی نمی شده هنوزم که هنوزه یکی میگه شعرش زنونه س یکی میگه مطبخی یه یکی میگه فقط نظمه. خلاصه یه شب اومد به خوابم و گفت به زن ها بگو فقط با گوشکوب و ملاقه و لنگه کفش شعر بگن دیگه عدس و لوبیا کارساز نیس .

حالا بند جیم هم بد نیس. نه بابا پارتی بازی رو نمی گم, بند جیم موضوعات رو می گم: ویژگی های زبانی و شیوه ی شاعری. این همون جایی که شعر رو مثل گرمابه یا گلاب به روتون ... زنونه مردونه می کنن دیگه. از آغاز تا امروزم یعنی از همون عدس و لوبیا بگیر تا فیزیولوژی اندام در شعر پست مدرن های رشته ی مامایی!

بند دال هم که اصلن حرفشو نزن. این قده این روزا فمینیست مد شده که ننه جون منم آمارشو داره! آب در هاون کوبیدنه.

خب نه اسم مقاله م معلوم شد. نه موضوعش نه اون سیصد تا کلمه. حالا می رم تو «ویکی پدیا»یی چیزی یه مشت حرفای قلمبه سلمبه در مورد شعر زنان پیدا می کنم دیگه.

اصن شاید رفتم سراغ زنان شاعر همسایه. نه بابا همسایه ی ما شاعر نیس که چند تا زن هم داشته باشه! منظورم همسایه هامونه که زن شاعر دارن!

راستی یادم باشه تو برنامه های جانبی هم که عرضه ی آثار برجسته ی زنان اونم  نقدش! و برگزاری شب شعر زنان  هست شرکت کنم. باید دیدنی تر باشه تا شنیدنی!

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 1:22  توسط سعیده موسوی زاده | 
اگه خاله رو ببینین قد یه نخود شده!

از شرمندگی و غم و غصه

دور از جون شما کامپیوترم آنفولانزای خوکی-خری-گاوی گرفت و تمام فایلام پاک شد

این وقتاس که میگن آن را که مخش «پاک» است از «کاله» چه باک است!!!!!!!!!

خلاصه نه تونستم به دوستانی که کامنت گذاشته بودن سر بزنم و شرمنده شدم نه تونستم پست جدید بذارم. بماند که تمام محتویات سلول های صفر و یک رایانه اعم از شعر و نثر و طنز و هزل و جد و کودک و بزرگسال بر باد فنا رفت. که از قدیم گفته اند باد آورده را باد میبرد

همین جا رسما تقاضا می کنم چنانچه از گمشده سرنخی به دست آوردید شاعری را از نگرانی برهانید و مژدگانی دریافت نمایید(یک عدد ویروس کش درجه یک)

آغل زنبور

و اما بریم سر اصل مطلب:

دوشنبه۲۷ مهر جلسه ی طنز در حوزه ی هنری-ساعت۴

همه نوع زنبور را پذیرا می باشیم اعم از گاوی و زرد و عسل و...

فقط خوکی نباشه

کار کارگاهی هم با عنوان آغل زنبور یا عسل یا کندو یا هر کدوم از منضمات حضرت زنبور دام عسله عالی بگین و بنویسین و بیارین و بخونین

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 16:25  توسط سعیده موسوی زاده |